پیمایش گروه‌بندی‌ها پیمایش گروه‌بندی‌ها

آخرین مطالب آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب پربیننده ترین مطالب

پرامتیازترین مطالب پرامتیازترین مطالب

وبلاگ وبلاگ

بازگشت

یادی از بم

پنجم دی ماه سال هشتاد و دو بود... برای ما در تهران یک روز بارانی بود. هنوز به بانک نرسیده بودم که خبر زلزله بم را در تاکسی شنیدم... تاسف و اندوه با باران، در چهره همشهریان تهرانی می بارید.

سکوت در راهروهای ادارات مرکزی بانک مسکن هم حاکم بود. خبر زلزله بم، به جان بانک هم افتاده بود. به طبقه پنجم رسیدم؛ اداره روابط عمومی. غوغایی بود. باید اطلاع رسانی می کردیم. باید همدردی خود را ابراز می کردیم. باید کمک می کردیم؛ هر طور که می شد...

 

همه چیز رنگ سیاه داشت، خبرنامه بانک سبدهای گل، آگهی های نصب شده در راهروها، چهره های غمگین همکاران و...

به سرعت کارها انجام شد. تصاویر همکاران از دست رفته در زیر آوارهای بم بزرگ شده و در کنار سبدی پر از گل های سپید قرار گرفت.

تعدادی از همکاران برای کمک به بازماندگان، به بم رفتند، بسیاری هم که نرفتند کمک های مالی شان را ارسال کردند و همه به نوعی تلاش کردند تا از بار سنگین غم از دست دادن عزیزان مان در بم، بکاهند. خبرنامه بانک همه وقایع را می نوشت. روزها می گذشت و همچنان خرابه ها سایه سنگینی بر بم افکنده بود تا اینکه بانک، دستور العمل ارائه تسهیلات به آسیب دیدگان زلزله بم را نوشت و سازندگی آغاز شد.

بم امروز، تا حدودی حاصل تلاش دیروز بانک مسکن بود.

آنها نیز که آن روزها وعده سازندگی بم را دادند، امروز به عهدشان وفا کردند؟!

ديدگاه ها
بازتاب URL :

هنوز نظری درج نشده است. درج اولین نظر